کتاب مغزی که خود را تغییر میدهد از نورمن دویج
دویج در فصلهای میانی کتاب به سراغ داستانهای تاثیرگذار افرادی میرود که دچار سکتههای مغزی شدید شده بودند و پزشکان از بهبودی آنها قطع امید کرده بودند اما با استفاده از اصول انعطاف پذیری عصبی و تمرینات مداوم توانستند تواناییهای حرکتی و کلامی خود را دوباره به دست آورند او از روش درمانی ادوارد تاب سخن میگوید که با محدود کردن اجباری اندامهای سالم بیماران را وادار میکرد تا از بخشهای آسیب دیده استفاده کنند و بدین ترتیب مغز را مجبور به سیم کشی مجدد مدارها برای کنترل حرکات میکرد این رویکرد انقلابی ثابت کرد که سلولهای عصبی مرده شاید جایگزین نشوند اما سلولهای مجاور قادرند مسئولیتهای جدیدی بپذیرند و عملکردهای از دست رفته را احیا کنند این بخش از کتاب پیامی نیروبخش برای تمامی بیمارانی دارد که در مسیر توانبخشی هستند و نشان میدهد که با پشتکار و تمرینات علمی صحیح میتوان بر ناتوانیهای جسمی غلبه کرد و ساختار بیولوژیکی مغز را به نفع سلامت تغییر داد